تنهایی و بی کسی

دوست عزیزم ،

دوست عزیزم ،

فهمیده ی دیروز و نفهم امروز …
هیچ وقت بخاطر جنس مخالف ،
جنس موافق رو ارزون نفروش
ضرر میکنی !


ﺭﺍﺑـﻄــﻪ ﺍﯾﺠــــــﺎﺩ ﮐـُﻦ ،
ﻭﻟــﯽ ﻭﺍﺭﺩِ ﺭﺍﺑﻄــــــﻪ ﯼ ﮐﺴــــــﯽ ﻧﺸــﻮ ..
” ﺣﯿــــــﻮﺍﻧﺎﺕ ﻫـﻢ ، ﺑــﻪ ﺟـُﻔـﺖ ﻫــﺎﯼ ﯾﮑــﺪﯾﮕــﺮ ﮐــــﺎﺭﯼ ﻧــﺪﺍﺭﻧــﺪ

 

 


تو بگو طلاس …

وقتی از چشم افتاد قاطی آشغالاس…

 


رفتــــی . . .
ولی اینو بدون :

ناشـــی بودن با لاشـــی بودن فرق داره عزیزم . . !


 

به بعضیام باید گفت : به ارواح جدم ، نیستی در حدم !

[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 11:15 ] [ تینا ] [ ]

داستان عشقی زیبا از زبان فرزند

 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

 

برای خوندن ادامه داستان به ادامه مطالب بروید...........

 


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 23:9 ] [ تینا ] [ ]

دخترک شانزده ساله

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد…


برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید..........


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 22:57 ] [ تینا ] [ ]

یکم متفاوت.....

هي دختر!!!
 بياميخواهم رازي رابگويم
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 .
 پسرهاعروسک ندارند!
 دردودل کردن وحرف زدن رايادندارند!
 نگاه کن
 فقط بلدنداسباب بازيهايشان راپرت کنند!
 پسرهااشک هم ندارند!
 ميترسندمرديشان زيرسوال برود!!!
 ميشنوي؟؟/نه صدايش ،گريه اي بي صداست بايک آغوش ساده
 قلب هرمردي راميشودبدست آورد.نگاهش کن؟؟؟
 وقتي خسته است
 وقتي مريض است
 ولي دلسوزي برايش نيست!!!.
 پدرت وقتي مادرت نيست چقدرپيراست!!
 ميدانم ازپسرهاناراحتي
 ميدانم جرزني ميکنند
 بي معرفتند
 حرف بدميزنند
 بازي بلدنيستند
 آنهاتقصيري ندارند
 کسي اورامثه تونازنکرده
 گل سر،به موهايش نزده
 صورتش رانبوسيده
 اوبه جاي بوسه،سيلي خورده است تا،يادش بماندمرد
 بايدقوي باشد
 دخترک...
 پسرهانميشکنند
 مگر...
 بدست دخترکي...
 دخترک بااون دستاي ظريفت ودخترونت پسررونوازش کن نه بازبون تند وخيانت دل مردونشوبشکني...
 بعضي وقتاباهمه مردونگيش بدجوربه آغوش ونوازش تواحتياج داره
[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 11:33 ] [ تینا ] [ ]

وقتی شخصی .......؟


وقتی شخصی حتی به چیزای الکی زیاد میخنده،مطمئن باشید که عمیقا غمگینه.....
وقتی شخصی زیاد میخوابه مطمئن باشید که تنهاست.....
وقتی شخصی کم حرف میزنه و اگرم حرف بزنه حرفشو سریع میگه مطمئن
باشید رازی رو حفظ میکنه....
وقتی شخصی نمیتونه گریه کنه نشان دهنده ی ضعف و شکنندگی اونه....
وقتی کسی غیر عادی غذا میخوره بدونید که اضطراب داره.....
وقتی کسی واسه چیزای کوچیک گریه میکنه دل بی گناه و نرمی داره.....
اگه کسی واسه چیزای کوچیک و احمقانه از دستت عصبانی شد،یعنی که
خیلی دوستت داره.....
بنابراین ، سعی کنید این ها را در زندگی واقعی خود ببینیو دریابید !
افراد را خوب بشناسید و درک کنید، خواهید دید که بیش از گذشته آنها را دوست خواهید داشت .. !

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 13:17 ] [ تینا ] [ ]

چند نصیحت....

کسی که بیشتر از ۳ دفعه پشت سر هم بهت گفت:
ازت متنفرم

عاشقته “تضمینی”


/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

دســــتت کــــه بلــــرزد اشتبــــاه می نــــویسی...

پایــــت که بلــــرزد اشتبــــاه مــــی روی...

دلــــت که بلــــرزد وا مصــــیبتا.


//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

همیشه تو زندگیت

جسارت یک جدایی عاشقانه رو داشته باش

تا حقارت به هر قیمتی نگه داشتن رو به دوش نکشی

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 13:17 ] [ تینا ] [ ]

سلامتی اون پسری

سلامتی اون پسری که رفت تو پارک به دوس دخترش اس داد گفت کجایی؟؟؟
دختره گفت سرما خوردم رو تخت خوابم...
پسره که داشت نگاشون ميکرد رو نيمکت نشستن بهش اس داد:
دسته عشقتو ول کن لااقل اون سرما نخوره..
دختره جواب داد چي ميگي؟؟؟؟!!
پسره رفت از پشت دستشو گذاشت رو شونه دختره ، دختره برگشت.....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پسره دید این که یک کس دیگس که!!!
عاقا ضایع شدا !!
تا رفت فرار کنه دوس پسر دختره گرفتش تا خورد اينو زد
دوس دختر خودشم دیگه جوابشو نداد
تا دیگه از این غلطا نکنه

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 13:10 ] [ تینا ] [ ]

امروز

امروز ، پدری دخترش را برای نان فروخت...

امروز ، دختر 10 ساله ای مادر شد...

امروز ،  دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد...

امروز ،دختری در التماس چشمانش در چهار دیواری  زن شد...

امروز ، مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد...

امروز ، عشق دختر باكره را با اسكناس سبز سنجیدند...

امروز،  دلم برای امروزم گرفت...

نمیدانم دنیای شما كثیف است ؟؟؟

یا چشمان من ف اح ش ه....!!!

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 13:1 ] [ تینا ] [ ]

گفتو گوی مادر و فرزند

مامان اجازه هست ابروهامو بردارم؟.. نه
مامان اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟.. نه
مامان اجازه هست تونیک صورتی بپوشم؟.. نه
ماماااااااااان یعنی چی که همش میگی نه... من۱۸ سالم شده هااااااا

مامان :اااااااااه سروش خفه میشی یا بیام خفت کنم؟؟؟

گفت و گوی جدید مادران آینده با فرزندان

[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 12:58 ] [ تینا ] [ ]

حقيقته..اگه خوشتون اومد نظر يادتون نره

نباید گوشیش زیاد دستش باشه.....چون دختره....


نباید صدای اهنگو چه تو اتاقش چه تو ماشینش زیاد کنه.....چون دختره.....


نباید شب تو خیابون قدم بزنه.....چون دختره.....


نباید با یکم لباس راحت تر ورزش کنه.....چون دختره.....


نباید تو پارک موقع والیبال یا بدمین سر و صدا کنه و خوش بگذرونه....چون دختره.....


نباید تو خیابون واسه تفریحم شده ادا در بیاره....چون دختره.....


نباید تو گرما استین کوتاه بپوشه و موهاشو تو هوای باز خنک کنه....چون دختره.....


نباید با صدای بلند بخنده....چون دختره.....


نباید تنهایی تا دیروقت بیرون باشه.....چون دختره.....


نباید از یکی خوشش بیادو بره سمتش....چون دختره.....


نباید دفعه اول ابراز علاقه کنه هرچقدرم که عاشق باشه....چون دختره.....


نباید.....


چون دختره.....


چون ملت اونقد بیکارن حرف دربیارن....


چون ما هنوزم درک نکردیم دخترم میتونه و لازم داره خوش باشه....


چون اونقد احمقیم به پسری که با ده تا دختره هیچی نمیگیم ولی منتظریم یه دختر یه ذره بیاد سمت پسرا تا فوری بگیم طرف هرزست....


چون ماها درک نکردیم شایدم هضم نکردیم دخترام مثل  پسرا آدمن..حتی خیلیاشون از خیلی از پسرا آدمتر...

وحق زندگانی دارید


[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 9:12 ] [ تینا ] [ ]

دخترکه رسید به بیست.....

دختر که رسید به بیست ، هنوز وقت ازدواجش نیست!

دختر که رسید به بیست و یک، کم کم دور و برش بپلک!

دختر که رسید به بیست و دو ، دیگه دنبالش بدو!

دختر که رسید به بیست و سه، منتظر مهندسه!

دختر که رسید به بیست و چار، دست مامانت رو بگیر و بیار!

دختر که رسید به بیست و پنج، درست شده شبیه گنج!

دختر که رسید به بیست و شش، بیشتر بهش داری کشش!

دختر که رسید به بیست و هفت، یه وقت دیدی از کفت رفت!

دختر که رسید به بیست و هشت، نباید دنبال case دیگه ای گشت!

دختر که رسید به بیست و نه، هنوز نگرفتیش بی عرضهء ...؟!!

دختر که رسید به سی، شاید بهش برسی!

دختر که رسید به سی و یک، خر نمی شه با پول و چک!

دختر که رسید به سی و دو، به این راحتی ها نمی شه همسر تو!

دختر که رسید به سی وسه، دیگه دستت بهش نمی رسه!
[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 9:10 ] [ تینا ] [ ]

داستانهای کوتاه

داستانهای کوتاه رو در ادمه مطالب بخونید

ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ 9:9 ] [ تینا ] [ ]

ذهن ما باغچه است

گل در آن باید کاشت

گر نکاری علف هرز در آن می روید

زحمت کاشتن یک گل سرخ

کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 11:38 ] [ تینا ] [ ]

هیچوقت ازم نپرس چرا دوستم داری

[تصویر:  5h8ds91lkcbsfj6z2pu.jpg]



روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید :
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت :
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت :
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت : اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت :
خوب … من تو رو دوست دارم …
چون … زیبا هستی…
چون… صدای تو گیراست …
چون… جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون … باملاحظه و بافکر هستی …
چون … به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت … دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت… دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …

چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد …؟
نه هرگز … و من هنوز دوستت دارم … 

[ پنجشنبه سی ام خرداد 1392 ] [ 16:9 ] [ تینا ] [ ]

داستان اهدای قلب

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم ، تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد
حال دختر خوب نبود. نیاز فوری به قلب داشت… از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی… شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید… درضمن این نامه برای شماست…!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم. الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم… پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم… امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بی نهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد… و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم
.
.
.
.
صداقت پسرها اینجا مشخص می شود ک دخترا هیچوقت پسرها رو باور ندارندامیدوارم خوشتون بیا
د

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 11:21 ] [ تینا ] [ ]

فرق دخیای گل با پسرا!!

وقتی یک دختر حرفی نمیزند میلیونها فکر در سرش می گذرد


وقتی یک دختر بحث نمیکند عمیقا مشغول فکر کردن است


وقتی یک دختر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند یعنی نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او

خواهی بود


وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید: خوبم یعنی اصلا حال خوبی

ندارد


وقتی یک دختر به تو خیره می شود شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی


وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد آرزو می کند برای همیشه مال او باشی


وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ میزند توجه تو را طلب می کند


وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس] می فرستد یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی


وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم یعنی واقعا دوستت دارد


وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی


وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست


و امــــــــــا .....وقتی یک پسر حرفی نمی زند حرفی برای گفتن ندارد


وقتی یک پسر بحث نمی کند حال وحوصله بحث کردن ندارد


وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند یعنی واقعا گیج شده است


وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم یعنی واقعا حالش خوبه


وقتی یک پسر به تو خیره می شود دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی


وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ میزند او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند


وقتی یک پسر هرروز برای تو [اس ا م اس] می فرستد بدون که برای همه "فوروارد" کرده


وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم دفعه اولش نیست (آخرش هم نخواهد بود)

 

وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند تصمیم شو گرفته که تورو اقلا

واسه یه هفته داشته باشه


 

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 11:18 ] [ تینا ] [ ]

خــــاطرات یک پســـر, روز ولنتایـــن....

پــسر:ضعیفــه دلــمون بـَرات تـَنگ شـُده بــود. . .اومَــدیم زیارَتت کـُنیـم!
دُخـتـَر:تو بـاز گـُفـتـے ضـَعیفــه؟؟؟
پــسَر:خـُب. . .مَـنزل بـگـَم چـطـوره؟؟
دُخـتَر:وااااےِ. . .اَز دَست تــو!!
پـسَر:باشــه. . .باشــه. . .ویـکتـوریـا خوبــه؟
دُخـتَـر:اَه. . .اَصـلا باهــات قـَهرَم!!
پـسر:باشـه بـابـا. . .تـو عَـزیز مَــنے خـوب شُــد؟. . .آشــتـے؟
دُخـتَـر:آشـتـے . . .راسـتـے گـُفتے دلِـت چـے شـُده؟؟

پـسَر:دلَـم!؟. . .آهـا اَز دیشـَب تـا حـالا یـکَـم پیـچ میــده!!
دُخـتـَر:واقـعـا کـه!
پـسـَر:خـُب چـیـه. . .نـمیگـَم . . . مَــریضـَم اَصـلا. . .خوبــه؟
دُختـَر:لــوووووس!!

پـسر:اِی بـابـا. . .ضَــعیفـه. . .اَگـه اینبــار قَهــر کُـنـے نـازکِـش نـَدارےِ هــا!!
دُخـتـَر:بـازَم گـُفـت ایــن کَلَمــه رو. . .!!

پـسـَر:خُـب تـَقصـیر خودتــه. . .میــدونــے اونــایـے رو که دوســت دارَم اذیـَت میــکُـنَم. . .هــی نُقطــه ضَـعـف
مــیدےِ دَستــَم.
دُخــتَر:مَـن اَز دَســت تــو چیــکار کـُنـَم؟؟

پــسَر:شُکر خـُدا. . .!دلــَم پیــچ میخــورد چــون تـو تــَب و تــاب مُــلاقــات تــو بـودَم . . .لیــلــے قـَرن 21مـَن
دُختــَر:چـه دل قـَشـَنگـے داری تــو . . .چـقـَد به سـادگــے دلـِت حـَسـودیم مــیشــه. . .

پــسَر:صـَفـای وُجــودت خــانـوم.
دُختـَر:میــدونـے. . .دلَــم تـنگــه. . .بـَراےِ اون هَــمه پـیاده روی هــامون. . .بـَرای سَرَک

کـشیـدَن تــو مَـغـازه کـتـاب فُـروشـے و وَرَق زَدَن کـتـابـهـا. . .بَـراےِ بـوی کـاغَذ. . .بَـراےِ
شــونـه به شــونـه بـاهـات راه رَفـتـَنو دیدَن نــگـاه حَسـرَت بـار بَـقیــه. . .آخــه هیــچ زَنــےِ مـَردےِ

مــِثل مـَن نـَداره.

پــسـَر:میـدونـَم. . .میـدونـَم. . .مَنَم دلَـم تـَنـگه. . .بـَرای دیــدَن آسِمــون تــو چــشماےِ تــو، بـَراےِ

بـَستَـنیهـاےِ شـاتـوتــے کـه با هَــم میخـوردیــم. . .بــَراےِ خــونـه اےِ کــه تـوےِ خیــال سـاخـتـه

بودیــم و مَن مَـردِش بــودَم . . .
دُختــَر:یــادتـه هَـمیشـه بـه مَـن میگـُفتــے خـاتــون؟؟؟

پسَـر:آره یادَمــه. . .آخـه تو مَـنو یـاد دُختـَرهـاےِ اَبــرو کَـمون قـَجـَرےِ مینداختــے !!
دُختــَر:وَلــے مَــن کـه بــور بـودَم . . .
پسـَر:بـاشــه. . .فـَرقـے نمیکــُنـه.
دُخـتـَر:آخ چــه روزهــایـے بـود. . .دلَــم بـَراےِ دَسـتاےِ مـَردونـَت کــه تو دَستـام گـِره میخــورد تَــنـگ

شُــده. . .مَـجنــون مَــن.

پســَر:. . .
دُخـتَر:چــت شـُد؟چــرا چیزےِ نمــیگے؟

پـسـَر:. . .
دُختــَر:نگاه کـُن ببـینــَم. . .!مَـنو نـگاه کــُن.
پــسَر:. . .
دُخــتر:الهـے مـَن بمــیرَم . . .چــرا چــشـمات نـَمنـاک شـُده. . .الهــے مـَن فـَدات بـشَم . . .

پــسَر:خـُدا ن. . .(هـِق هــِق گــریــه)
دُختــَر:چــرا گــریــه میــکـُنـے؟؟؟

پــسـَر:چــرا نـکـُنـم؟؟. . .هــا؟؟
دُختــَر:مـَن دوست نــَدارم مـَرد مَـن گریه کـُنه. . .جــلوی این هــَمـه آدَم. . .بــخـَند دیـگـه. .
بـخـَند. . .زودبــاش بــخـَنـد. . .
پســَر:وقتــے دستــاتو کـَـم دارَم چطــورےِ بخــَندَم. . .کــی اشـکامو کـنار بــزَنـه کـه گــریه نـَکـُنـم؟؟
دُختـَر:اَگـه گــریه کـُنـے مـَنـَم گــریه میـکـُنـما. . .
پسـَر:باشــه . . .باشــه . . .تـَسلیـم . . .وَلـے نمیتــونـَم بخـَندَمـــا. . .
دُختـَر:آفــَرین.حــالا بـگــو کــادو وَلـنتـاین بـَرام چــے خـَریدےِ ؟؟
پسـَر:تـو کـه میــدونـے. . .مـَن از ایــن لــوس بـازیا خــوشَـم نـمیــاد وَلــے امسـال بـَرات کـادوےِ

خـــوبـے آوَردَم.
دُختــَر:چــے؟ . . .زودبــاش بـگـو . . .آب اَز لـَب و لـوچــه ام آویــزون شـُد. . .
پـسـَر:. . .
دُختــَر:باز دوبــاره ساکت شـُدی. . !؟؟؟

پسـَر:برات کــادوووو. . .(هـِق هـِق گــریـه).یـک دَسـته گـُل گـِلایــُل!!

یـک شیشــه گـُلاب!

یــک بـُغــض طــولانـے آوُردَم!!

تـَک عــَروس گــورستـان!!

پـَنج شـَنبه هــا دیگــه خیــابونــها بـدون تـو صـَفایــے نـَداره!!

اینــجا کـنار خــانه ےِ ابـَدییـت مینشینــَم و فاتــحه میخــونـَم.

نــه. . .اَشـک و فــاتـحـه

نـه. . .اَشـکُ و دلتـَنگــے و فاتــحه. . .

نـه. . .اَشــک و دلتـَنـگـے و فاتحه. . .خاطرات نه چندان دور. . .

امــان. . .خاتــون مَــن تو خیـلـے وقتــه کــه. . .

آرام بـخــواب بــانوی کــوچ کـَرده مَــن . . .
دیـگه نــگـَران قـُرصـهـای نَـخوردَم. . .لبـاسهاےِ اتـو نـَکشیده اَم. . .صــورَت پــُف کــَرده اَم اَز

بیخــوابیــم نَـبـاش. . .!

نـِگــران خیــره شـُدَن مـَردُم به اَشکــهاےِ مـَن نـَبــاش. . .!

بــَعد اَز تــو دیــگه مــَرد نیستــَم اگر بخــندَم. . .!

 

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 11:15 ] [ تینا ] [ ]

به افتخاره همه دخترهای باوفا وبامرام

 دو تا رفیق عاشق یک دختر میشند
دختره میگه من 2 جام مشروب برای شما میارم تو یکیش زهر ریختم....
هرکس زنده بمونه اون با من ازدواج میکنه...!

رفیق اولی میخوره میگه: به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه،
رفیق دومی میخوره میگه: به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه.

بعد دختره یه پیک میخوره
میگه زهر تو این بود!میخورم به سلامتی این که رفاقت این دو رفیق به هم نخوره...

به افتخاره همه دخترهای باوفا وبامرام

[ جمعه چهارم اسفند 1391 ] [ 11:2 ] [ تینا ] [ ]

هی خانوم تنهام بزار من ازدواج کردم…

 

مرد نصفه شب در حالی که مست بوده میاد خونه و دستش می خوره به کوزه ی سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته، میوفته زمین و میشکنه مرد هم همونجا خوابش می بره

زن اون رو می کشه کنار و همه چیو تمیز می کنه
صبح که مرد از خواب بیدار میشه انتظار

داشت که زنش جر و بحث و شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده
مرد در حالی که دعا می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره
که متوجه یه نامه روی در یخچال می شه که زنش براش نوشته
زن: عشق من صبحانه ی مورد علاقت روی میز آمادست
من صبح زود باید بیدار می شدم تا برم برای ناهار مورد علاقت خرید کنم
زود بر می گردم پیشت عشق من
دوست دارم خیلی زیاد
مرد که خیلی تعجب کرده بود
میره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟
پسرش می گه : دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به اینکه لباس و کفشت رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی بهش گفتی
هی خانوووم ، تنهااااام بزار ، بهم دست نزن
من ازدواج کردم

 

[ جمعه چهارم اسفند 1391 ] [ 10:58 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ،

نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم،

به جـــــــــــــای گلو

از چشمهایم بیرون می آیند…


ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 22:20 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!

امروز من باش

حتی لحظه ای……!


ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 21:34 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

خواب هایم بوی تن تو را می دهد

نکند…

آن دورتر ها…

نیمه شب…

در آغوشم میگیری…!


ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 21:22 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

 

میخواهمتــــــــــــــــــــ…

ولــــی…

دوری…

خیلی خیلی دور

نه دستم به دستانـــــــت میرسد

نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ششم دی 1391 ] [ 0:4 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

 

هزاران دستـــــــم به سویم دراز شود !!!

پــــــــس خواهم زد…

تنــــــــــها …

تمنای دستان تـــــــــــو را دارم …


ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 23:56 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

اولین بار که گفتی دوستم داری

گریه ام گرفت…

حالا اگر کسی بگوید دوستم دارد ؛

خنده ام میگیرد…


ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 23:52 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

هر چقدر

عطـــرت را عوض کنی

باز هم تنـــت،

بوی کثیف خیـــانت را میدهد…

عزیز لعنـــتی ام…


ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 23:48 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

تنها بودن قدرت می خواهد ،

و این قدرت را کسی به من داد ،

که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم…


ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 23:42 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

خنــــــده دار است…نه؟!
که تـــــو هی مرا دور بزنی
و مـــن
دلــــــــم را خوش کنم
که در محاصـــره ی توام …

ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 23:38 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

کوچ پرندگان به مــــن آموخت ،

وقتی هوای رابطه ســــرد است ،

باید رفتـــــــــــــــ


ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 23:30 ] [ تینا ] [ ]

لطفا ادامه شم بخون

 

نفس ،

شاید دلیلی باشد

برای زندگی ،

اما بی شک

” تـــــو “

بهانه ی آنی


ادامه مطلب
[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 23:21 ] [ تینا ] [ ]